|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتمو دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است... میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود... میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
هميشه اين گونه بوده است. كسي را كه خيلي دوست مي داري زود ازدست مي دهي. پيش ازآنكه خوب نگاهش كني مثل پرنده اي زيبا اوج مي گيرد ودورمي شود. هنوز بايد روزها و سالهاي زيادي را دركنارش سپري مي كردي. هنوزبسياري ازحرفهايت را به اونگفته بودي.... كسي كه ازديدنش سيرنمي شدي چه زود ازدنياي تورفت و.... وقتي به خودت مي آيي كه حتي ردي ازاودرخيابان قلبت نيست...
کف پايم زخمي است
ودلم زخمي تر لحظه اي صبر نما تادلم را که به پايت افتاد از زمين بردارم سهم من از اين عشق - چه تفاوت دارد - سهم اين عشق کجاست؟ تو که ما را به تمناي وصال آزردي از چه آخر به دل ما غم هجران دادي؟ در دلت چيست؟ بگو عشق ما يا غم او درد ما يا تب او تو نداني که چه درديست غم دل به زبان آوردن. ما که ديگر رفتيم؛ ولي از عشق سخن با دل ديوانه نگو،که دلت از سنگ است و دل ديوانه از شيشه او که عاشق بشود، نکند فهم که سنگ از شيشه چه بدش مي آيد. عاقبت سنگ زد و شيشه شکست. کودکي اين را گفت؛ و دل من بشکست. با خدا من گفتم درد دل از غم تو و خدا گفت به من بنده کوچک من دل او از سنگ است. پس تو بيهوده نکوش دل او از سنگ است...
میگویند:
هر کس در اسمان ستاره ای دارد اما من.... دلم برای ستاره ای غمگین میسوزد که تنهاست و در زمین کس را ندارد و بهانه ای برای چشمک زدن.....
باران چشمم ديگر نمي گذارد بگويم دوستش دارم!!! تا بگويم آشفته اش كرد يا نه !
او حتي جرات نداشت بگويد دوستت ندارم
ستاره را گرفتم و دادم دستش و گفتم بيا .. اين مال تو ولي مراقبش باش. ستاره را گرفت و رفت وچند روز بعد آمد و گفت:گم شد.! به همين سادگي؟ پس آن همه التماس براي داشتنش چه بود.؟ تو فهميدي من چه را به تو بخشيدم.؟ بخش اعظم روحم. تو مي داني چه کردي؟ حالي اش نبود.خنده سردي کرد وگفت: اووه حالا که چيزي نشده ..هزار تا هزار تا برات مييارم. از آن روز که رفته سالها گذشته و او هنوز يک ستاره هم نيافته است. به کسي نگوييد.. ستاره ام اما به من باز گشته است گر چه ديگر مي ترسم به کسي بسپارمش مي خواهم براي خودم باشد. فقط براي من......
در هیاهوی زندگی تنها ماوای دل بی پناهم را در چشمان تو یافتم ای ماوای آرزوهایم تو خود میدانی حال دل خسته ای چون من را خسته از انتظار خسته از چشم به راه بودن . میدانم در دل به خود
میگویی این هم یکی از آن پر مدعا ها اما به خداوندی آن خدایی
که این دل را در سینه ام قرار داد ادعایی ندارم جز عاشق بودن کاش هر لحظه را یارای سخن
بود تا بدانی که دقایق من در چه تب و تابی میگذرد همه ی وجودم تقدیم تو...
دوستت دارم...
هزار سال است در اتاقم را نيمه بازگذاشته ام مبادا بيايي من از انتظار مرده باشم و تو پشت در بماني..........
دستهایت را به من بده .گرمایشان را.مهربانیشان را.تو تنها کسی هستی که بین آدمها می شناسم.
اومدی .. بی صدا و بی ریا قلبمو به قدوم زیبات مزین کردی .. اومدی بی هیچ قراردادی !!
وقتي به دنيا چشم گشودم...ديدم هيچ چيز آني نيست که من مي خواهم .آخر من به تنهايي عادت کرده بودم در آن دنياي کوچک و بي نور...در آن همه محبت و قلب...من رشد کرده بودم ...من آنجا ياد گرفته بودم قانع باشم...لازم نبود هواي کثيف و آلوده اطرافم را استشمام کنم.....نيازي نبود به کسي بگويم معذرت مي خواهم.....نيازي نبود گريه کنم...آنجا من هميشه در دنياي تاريکم فقط حرف مي زدم...با کسي که اجازه داد من در او رشد کنم و به خويش برسم...من با او حرف مي زدم و او هيچ نمي گفت.شايد هم صدايم را نمي شنيد...اما مهم اين بود که او مرا پرورش ميداد و از من هيچ نمي خواست...نه پولي...نه عشقي...نه هوسي...او مرا مي خواست...عارفانه مرا مي خواست در حالي که مرا نديده بود و صدايم را نشنيده بود ...اما من هم زود خوشبختي ام را از دست دادم و مرا از بهشتم به زمين آوردند...مرا به دنياي آلوده به رياي انسانها سپردند....در آن زمان فرشته اي را ديدم که آمد و مرا بوسيد و گريست و مرا نوازش کردو زمزمه اي کرد...ميداني چه گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ليلي زير درخت انار نشست . دانه ها توي انار جا نمي شدند.
دل تو اولين روز بهاره
دل من آخرين جمعه ي ساله
و چه دورند و چه نزديک به هم ... !
امشب همه چيز رو به راه است ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با ياد تو "
براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
![]() يک روز از تو، از درختان خيابان شلوغ، از همه کلبه هاي بي فروغ، دور خواهم شد. يک روز مي گذرم از هر چه هياهو، از هر چه آرزو، يک روز، پرواز، سهم چشمان بسته ام خواهد شد. روزي که از همه ي پنجره ها، آيينه ها، و همه ي آرزو ها دست خواهم کشيد. و آنگاه بال هايم پرواز را تجربه خواهد کرد. هميشه پيش از آن که فکر کني اتفاق مي افتد...
باورم نکرده است . اما من او را آن طور باور کرده ام که گاه از به خاطر آوردنش اشکم جاري مي شود. مي گويم وسعم همين است همين قدر که هستم. او اما مرا طور ديگري مي خواهد . ذهنم بااو در گير است و هر روز بگو مگو داريم. من توان قطع اين رابطه را ندارم او اما مي تواند. گاه از خود مي پرسم بي او چه کنم؟ سوالش حتي مرا نابود مي کند. عجيب است .!نه مي دانم بي او چه کنم و.. .. نه مي دانم با او چه کنم ؟!.. او که به من گفته باش و من هست شدم. او که از من به من نزديکتر است. او که تنها آشناي من است..... خودت بگو : بی تو چه کنم؟
روز ها و شب ها.. در پس چشمانم يکي شده اند
نميگذرند...عذاب جانم شده اند باران تنهايم گذاشته است .. حتي در خواب شبانه ام... پستوي فکرم مرا به مبارزه ميطلبد خسته تر از جنگ ام .. بازنده ي ذهنم ... پرچم صلح ميجويم ... ديوار ها سفيدند.. بر جانم چنگ ميزنند ... آرامش را از روحم ميگيرند... موهايم پريشان است.. شانه هايم تحمل آن ها را ندارند... دستهايم خالي اند ... اما چه باک است تنهايي را ديوار سفيد و باران گم شده را چه باک است خستگي و سکوت روح را... چه باک است ... مرگ را............
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم كاش مي شد پرواز كنم پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت................... كاش مي شد در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم نفرين به بودن وقتي با درد همراه است بغض كهنهاي گلويم را ميفشارد به گوشهاي پناه ميبرم كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند...
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد... به زبون نياورديم.ولي قرارمون اين شد که هميشه در ياد هم باشيم. به زبون نياورديم ولي به هم قول داديم براي هم پشت محکمي باشيم. به زبون نياورديم ولي عهد کرديم که با هم مثل يه آينه باشيم اينقدر صاف که بشه زشتي هاو زيبايهامونو توي دل هم ببينيم. به زبون نياورديم ولي قسم خورديم که از هم جز به هم پناه نبريم. به زبون نياورديم ولي تصميم گرفتيم با هم کامل بشيم. به زبون نياورديم ولي خواستيم به همديگه آرامش هديه کنيم. به زبون نياورديم ولي از خدا خواستيم توي اين دوستي به ما کمک کنه.
تا اينکه يک شب اومدي و به زبون آوردي که بايد برم.به زبون آوردم که چرا؟ به زبون آوردي که بايد بدون من زندگي کني .به زبون آوردم سخته. به زبون آوردي که قرارمون اين بود که در ياد هم باشيم .به زبون آوردم مگه ميشه به يادت نبود. به زبون آوردي که قول داده بودي محکم باشي.به زبون آوردم که بدون تکيه گاه نميشه محکم بود. به زبون آوردي که ديگه نميشه .ديگه وقتشه از هم دور بشيم.به زبون آوردم که هيچوقت يادت از من دور نميشه. به زبون آوردي که موافقي که همه چيز تموم شه به زبون آوردم که اگه تو مي خواي من چيکاره ام؟ به زبون آوردي بعد از من چيکار ميکني؟به زبون آوردم که زندگي ميکنم با همه چيزهاي خوبي که برام گذاشتي............
نه نرو صبر کن
![]() صبر کن سکه رو بیندازم اگه شیر آمد مطمئن باش دوستت دارم اگر خط آمد شک نکن که دوستت دارم نه نرو بزار سکه رو بیندازم اگر دوستت نداشتم آنگاه برو ... من پس از مدتها فرصتی یافته ام تا كمی گریه كنم وبه تنهایی خود فكر كنم من پس از مدتها فرصتی یافته ام تا به تنهایی خود فكر كنم وبه تنهایی تو كه چه آسان رفتی.......
تو مي ايي /يقين دارم كه مي ايي /زماني كه مرا در بستر سردي ميان خاك بگذارند تو مي ايي.يقين دارم كه مي ايي.پشيمان هم...
الو سلام
![]() منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست دوباره ... تا خدا خداست... کاش نبودم کاش که هرگز نبودم و هیچ نفسی نبود و هیچ تپشی که با آنها وادار به تحمل زندگی میشدم که چیزی نیست جز اندوه. اندوه ز آغاز و ز پایان. ای دنیا چه میشد مرا ز ننگ نامت محو می نمودی آخر به کجایت بر میخورد؟ من که بود و نبودم توفیری نمی کند برای کسی. هنوز دیر نشده است مرا ببر به دنیای دگر لیک افسوس که مرا نیز راهی نیست به هیچ کجا چه رسد بدانجا. منی که وجودم هرز است و زاید برای ادمیان. هستی من چیزی نیست جز یک اشتباه و مجازاتی از جانب خدا. پایه ام را بر کنید که زندگی من از بنیان خطاست.
يكی از جاده های پر و پيچ و خم و مه آلود تنهايی رو بيشتر از هميشه احساس می كنم .
فرض كنيم پول دو بستنی نداريم
خب! يكی می خريم يك لب تو، يك لب من آن قدر جلو می رويم كه لب هايمان بستنی را فراموش كنند... |
|




به نام روياي بودن...درود روزهاي از ياد رفته درود....روزهاي خسته و نا آزموده...درود روزهاي زندگي ام....
.jpg)

